تبلیغات
اشعار زیبا - عباس خوش عمل کاشانی

اشعار زیبا

شعر فقط شعر فارسی:)

عباس خوش عمل کاشانی

ای همایی که شکستند به هم شهپر تو
وی غزالی که کشیدند به خون پیکر تو
هیچ کس را نبود رامش دل جز بر تو
سرمه ی چشم جهانی شده خاک در تو
سرخ دامان شفق گشته ز خون سر تو
می زند لاله سر از تربت جانپرور تو
***
تابش نور حقت سر زده ازروی نکوست
یاکه این نوربه رخساره توراجلوه ی اوست
پیچ وتابی که به موی تووحسنی که به روست
کرد این راز به من فاش که ز اسرار مگوست
شاهد بزم الستی و شهید ره دوست
داده زیور به مه و مهر رخ انور تو
***
گوش دل قصه ی جانسوز تو روزی که شنفت
شام تا بام از این غصه مرا دیده نخفت
که به خون خفتی وگلزخم به جسم تو شکفت
هور شرمنده شد و چهره پس ابر نهفت
بوسه بر حنجر گلگون تو زد زینب و گفت:
آخر ای صید به خون خفته منم خواهرتو
***
نوه ی احمد مختار یل بدرو حنین
دختر شیرخدا یاور دین یارحسین
به سر کشته ی تو بهر ادا کردن دین
آمد و گفت نه آرام که با شیون و شین
تو حسین منی ای فاطمه را نور دو عین
سخنی گو به من ای من به فدای سر تو
***
ای موثر ز دم تو دم جانبخش مسیح
ای منور شده از نور رخت صبح صبیح
وی نشان داده به مردان خدا راه صحیح
شرم ناکرده و کشتند تو را قوم وقیح
کربلا بود منای تو و بودند ذبیح
جعفر و عون تو عباس تو و اکبر تو
***
حنجر از خنجر کین تا که عدو خست تورا
کمر از قتل ابوفاضل بشکست تورا
کی توانست لب لعل فشان بست تورا
تا ابد جلوه چو خورشید فلک هست تورا
تو خلیل و دو و هفتاد ذبیح است تورا
جان فدای تو و هفتاد و دو تن یاورتو
***
زندگی را چو تو بودی همه مرهون خدا
جهد کردی و شدی کشته ی گلگون خدا
خرم آنکو شده مانند تو مفتون خدا
گشت جاوید ز ایثار تو قانون خدا
نه عجب گر که خدا خوانده توراخون خدا
به خدا خون خدا بود علی اصغرتو
***
چو شدی کشته و خونت همه برخاک چکید
لاله ها از اثر خون تو برخاک دمید
خاک شد منقلب آن دم که به افلاک رسید
بانگ تبشیر عدو هلهله ی قوم پلید
مهر شد منفعل آن روز که در واقعه دید
ظاهر از مشرق نی شد سر مهر افسر تو
***
آن که در پای تو آورد فرو سر همه عمر
آن که از دل نشدش داغ برادرهمه عمر
آن که در سوک توبودش به دل اخگرهمه عمر
آن که از عشق تومی سوخت درآذر همه عمر
آن که یک لحظه جدا ازتو نبد در همه عمر
شده در نهضت خونین تو همسنگر تو
***
می رود جانب شام و دلش آشفته چوموست
نگهش پشت سر و روی کلامش به عدوست
چون شوم عازم ودل برکنم ازکشته ی دوست؟
می رود بر جگرش نشتر و خارش به گلوست
راس پاکت به ره شام چراغ ره اوست
تا نماند زتو یک لحظه جدا خواهر تو
***
می زند بوسه چو بر تربت پاک تو نسیم
بخشد از خاک درت قدر به جنات نعیم
دم جانپرور تو زنده کند عظم رمیم
سزد ار سر نهد از شوق به پای تو کلیم
ای خوش آن روز که گویم سخن ای ذبح عظیم
با تو از این دل آکنده ز غم دربر تو
***
ای حسین ای که تویی مظهر خلاق ودود
وی شهیدی که تویی پادشه ملک وجود
جز تو کس این همه دلسوز به اسلام نبود
ز خدا بر تو و هفتاد و دو یار تو درود
سخن «لحمک لحمی» که پیمبر فرمود
گفته در وصف تو هم باب تو هم مادر تو
***
«خوش عمل» خواهد اگر دم ز توای پاک زند
دم نباید دگر از نفس خطرناک زند
به ثنای تو رقم گر نه به ادراک زند
سر قلم بشکند و سینه ورق چاک زند
طبع «مردانی» اگر خیمه بر افلاک زند
کمترین ذره خدا راست ثناگستر تو.




موضوع: عباس خوش عمل کاشانی، اشعار محرمی،

[ چهارشنبه 6 آبان 1394 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ محمد امین مرادی ]

[ نظرات() ]