تبلیغات
اشعار زیبا - مطالب ش

اشعار زیبا

شعر فقط شعر فارسی:)

شب وصل است


شب وصل است و تب دلبری جانان است
ساغر وصل لبالب به لب مستان است
در نظربازیشان اهل نظر حیران است
گوییا مشعله از بام فلک ریزان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است





موضوع: اشعار زیبا، ش،

[ شنبه 2 فروردین 1393 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ محمد امین مرادی ]

[ نظرات() ]

شد پریشانی


شد پریشانی چو باد و من چو کاه /پیش باد از کاه آسایش مخواه
ساختم با آنکه عمری سوختم/سوختم یک عمر و صبر آموختم
آسمان کس را بدین پستی نکشت/چون من از درد تهی دستی نکشت
هیچ کس مانند من حیران نشد/روز و شب سرگشته بهر نان نشد
ایستادم در پس درها بسی/داد دشنامم کسی و ناکسی
رشته را رشتم ولی از هم گسیخت/بخت را خواندم ولی از من گریخت
پیش من خوردند مردم نان گرم/من همی خون چگر خوردم ز شرم
دیده ام رنگی ندید از رخت نو/سیر یک نوبت نخوردم نام جو
(پروین اعتصامی)





موضوع: اشعار زیبا، ش،

[ شنبه 2 فروردین 1393 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ محمد امین مرادی ]

[ نظرات() ]

ش

شکسته می شود از دوریت بلور دلم
بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بدون تو دلم از تب همیشه خواهد سوخت
بدون خنده تو قلب غنچه ها تنهاست


شب تاریك و بیم موج و گردابى چنین هایل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها


شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست


شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست


شکفته شمع دمسازم چنان خاموش شد کز وی
به اشک توبه خوش کردم که می‌بارد به دامانم


شاه گفتا کای عزیزانا
من دماری بر آرم از گربه
که شود داستان به دورانا


شاه نشین چشم من تكیه گه خیال تست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو


شه نیمروز آن که رستمش نام
سوار جهاندیده همتای سام


شد آه منت بدرقه‌ی راه و خطا شد
کز بعد مسافر نفرستند سیاهی


شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من
سودای دام عاشقی از سر به در نکرد





موضوع: ش، شعر با حروف الفبا،

[ پنجشنبه 1 اسفند 1392 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ محمد امین مرادی ]

[ نظرات() ]