اشعار زیبا

شعر فقط شعر فارسی:)

پ


پرتقالی پوست می کندم.
شهرها در آیینه پیدا بود.
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!


پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد


پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نا محرم حال درد پنهانی


پشتم از بار غم هجر تو بشکست، مهل
باز می‌بینم همدست رقیبان شده‌ای


پیش تو سبب چیست که ما کم ز رقیبیم
آیین وفاداری ما خود کم ازو نیست


پشت رقیب را همه قربست و منزلت
مردود درگه تو همین ما فتاده‌ایم


پای در زنجیر نزد دوستان
به که با بیگانگان در بوستان


پسرکو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش نخوانش پسر


پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ
عمر چون بسر رسد چه بغداد و چه بلخ


پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود






موضوع: پ، شعر با حروف الفبا،

[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ محمد امین مرادی ]

[ نظرات() ]

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو