تبلیغات
اشعار زیبا - مطالب ب

اشعار زیبا

شعر فقط شعر فارسی:)

ب


به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم
جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها


ببوى نافهء كاخر صبازان طرّه بگشاید
ز تاب جعد مسكینش چه خون افتاد در دلها


بر سر آنم كه گرز دست برآید
دست به كارى زنم كه قصه سر آید
خلوت دل نیست جاى صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید


به مى سجاده رنگین كن گرت پیر مغان گوید
كه سالك بى خبر نبْود ز راه و رسم منزلها


بحریست نه کاهنده نه افزاینده
امواج برو رونده و آینده


با دوست عشق زیباست ، با یار بیقراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری


بهارم دخترم از خواب برخیز
شكر خندی بزن و شوری برانگیز
گل اقبال من ای غنچه ی ناز
بهار آمد تو هم با او بیامیز


با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود
چون کرم شبان تابان میتابی و میتابم
بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران میباری و میبارم


بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را


بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است
وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است





موضوع: ب، شعر با حروف الفبا،

[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ محمد امین مرادی ]

[ نظرات() ]